چه پیوندی بین زبانهای سومری و ترکی هست؟ آ. ائلیار

 دوست من! بگذار” انکیدو ” پیشم آید . میخواهم او را از سرنوشت مرده گان بپرسم …
مرده را که نمی توانی ببینی ! تورا بدین جای نخوانده اند !…
بشتاب ! در زمین خفره ای کن ! روان انکیدو را بیرون آر تا با برادر خود گیل گمش سخن بگوید …

 سخن بگو یار من ! اکنون مرا از قانون خاکی که دیدی آگاهی بده !…
 نمی توانم از ان با تو سخنی بگویم!…
اگر از قانون خاکی که دیده ام با تو سخنی بگویم بر زمین خواهی نشست و تلخ و زار خواهی گریست !…
بیل قامیش

 

پیکره ی منسوب به انکیدو :
 Ein Löwenbezwinger, vermutlich Enkidu. Relief aus dem Palast vonSargon II. 
in Dur Šarrukin (Assyrien)(heute Khorsabad), 713–706 v. Chr.                       
 
 
 قلمزنان ترکی زبان خواه-ناخواه از زمانی که پیوند زبان سومری و ترکی مطرح شده با آن روبرو هستند. و هرکس برای خودش دارای مطالعات و نظریاتی ست. منهم در این دایره ام. 
قصدم از نوشتن این مطلب نه نگاه زبان شناسانه به موضوع، که زبان شناس نیستم ، بل بیان یک «حس و دریافت زیبا» در این خصوص است. که می تواند آمیخته ای از «درست و نادرست» باشد. 
من به عنوان یک ترکی زبان در آشنایی با معانی واژه های ترجمه شده از سومری( هرچند با مفهوم تقریبی) و ساخت دستوری ، 
و دید ریاضی ، و فضای فرهنگی، به ویژه بیل قامیش اش احساس نزدیکی فوق العاده میکنم. در حقیقت با دنیای روحی سومر – که تا حدی دریافت اش تقریبی ست- به جای بیگانگی، نزدیکی و حتی تا حدودی یگانگی حس میکنم.
 
ممکن است این احساس و دریافت کاذب باشد ولی بهرحال چیزی ست که برایم روی داده است. 
طرح شدن مسئله سومر درسایت و حکم محکومیت سیاسی از پیش تعیین شده ی «افسانه ی ریشه» مرا متوجه « دریافت خودم» کرد. و بازتابش مطلبی ست که ملاحظه میکنید. 
تا وقتی که کاذب بودن «حس و درکم» اثبات نشده این پدیده در من هست. dərə bəye دره بیی= بیک-آقا- حکمران-خدا-ی دره ها. 
وقتی به حرف پدر گوش نمیکردم برمیگشت به مادرم میگفت :
!Bax! BU uşax elə bil dərə bəyedi باخ! بو اوشاخ ائله بیل دره بیی دی= نگاه کن! این بچه مثل اینکه خدای دره هاست!» .
یاد آ-آ«a-a» ی سومر میافتم که نوشته اند خدای دره ها بود. شاید نام درست نباشد ولی اینکه آنها هم مثل فرهنگ پدرم معتقد به «بیbəy» ِ دره ها بودند برایم احساس نزدیکی و یگانگی زیبایی را تولید میکند. 
Yel ba-ba یئل بابا= بابا باد= منظور صاحب و یا خدای باد.
وقتی با مادرم برای جمع کردن برگهای زرد پاییزی ریخته در زیر درختان جهت سوخت میرفتیم ، مادرم میگفت :

«!Yel ba-ba! Gəl! Xəzəl gətir یئل بابا! گل خزه ل گتیر! بابا باد! بیا، برگهای زرد بیار!» یاد خدایان سومر میافتم که برای 
جنگل -دره-آسمان-زمین و… خدایانی داشتند. 
در داستان بیل قامیش جنگل سدر « Ba-ba » دارد . Ḫumbaba.
وقتی در خانه ها بچه های ترسیده را با تکه چوب سدر داغ میزدند که بهبود یابند مرا به یاد خدای جنگل سدر میاندازد.

در یک-یک بسیاری از کلمات سومری این نزدیکی ها هست. ممکن است کلمات درست خوانده نشده باشند-ممکن است ترجمه درست نباشد، اما در این که هزاران واژه تصویری تقریبی از جهارچوب «دنیای روحی سومر» برای من ترسیم میکند ؛ کافی ست که این « حس و دریافت نزدیکی زیبا» را داشته باشم. 
تبلیغات سیاسی غرض ورزانه و برخوردهای هدفدار ابلهانه ی برخیها نمی تواند این «دریافتهای» زیبای انسانی را از من دور کند.
زبان یعنی معنی. نه معنی یک یک کلمات ، بل معنی هزاران کلمه رویهم ؛ که یک دنیای روحی را به انسان منتقل میکند.

دراین نوشته چند نکته اشاره وار مورد توجه قرارگرفته:
1- لغات-معنی در دنیای سومر- مقایسه ی آنها در زبان ترکی آذربایجان
2- تکرار آوا -حرف- در کلمات سومر و ترکی
3- متد ریاضی  ساده در سومر و در ترکی
4- اشاره به برخی فنومن های فرهنگی
 
در رابطه ی زبانهای ترکی و سومری چند تئوری مطرح شده است:
1- این دو ارتباطی باهم ندارند. زبان سومری تک زبان است.
2- سومری زبانی اتصالی ست و با زبانهای اتصالی پیوند دارد.
3- سومری نزدیکی هایی با زبانهای اتصالی و ترکی دارد اما هنور برای اثبات پیوندش با ترکی دلایل کافی وجود ندارد.
و در عین حال نیز نمی توان تشابهات و نزدیکیها را رد نمود.
 
بدون اینکه آدم از این یا آن تئوری کور-کورانه و از روی تعصب طرفداری کند -که بیشتر به خاطر اهداف سیاسی از سوی شرق شناسان و یا سیاستهای حکومتی و یا احزاب سیاسی مطرح شده اند- بهتر است خود با گرامر و گنجینه ی لغات این دو زبان دست و پنجه نرم کند و شخصا تشخیص دهد که چه به چیست. 
برای وارد شدن به مسئله از نظر من دانستن زبان ترکی الزامی ست. وگرنه نمی توان راه به جایی برد.
زبانها با «احساس و لمس و روح » سروکار دارند. برای تشخیص رابطه ی آنها عنصر «درک و احساس» ضروریست. تا کسی واژه ی şeş را در رابطه با گریه کردن و « şiş»ِ قلب درک و احساس نکند نمی تواند رابطه این دو کلمه را درک کند. یا ارتباط gaz =کشتن را با « dibin gazmaq»، کؤکون قازماق ، نمی تواند احساس کند. برای درک پیوندها، عنصرمهم در کنار اصول زبان شناسی، درک « احساس های»  یک زبان است.
 در رابطه با این پیوند یا عدم آنها کتابها نوشته اند و باز هم میتوان نوشت. اینجا تنها به جند نکته اشاره میکنم و میگذرم علاقمندان می توانند خود دنبال کندوکاو را بگیرند. 
با اینکه در زیر اشاره شده باز یاداوری میکنم معمولا معانی واژه ها زیاد است و هدف ذکر همه ی آنها نبود. انتخاب  پیوند یا عدم آن را در نظر داشته است.
این نوشته محتوای دو کامنت است که بعد از بازبینی منتشر میشود. 
 
 شباهت ها و یگانگی:
با توجه به فاصله ی زمانی چند هزارساله با دنیای سومربه واژگان این زبان توجه میکنیم:
سو. کوتاه سومری. * و ** اشاره به منابع. ت. کوتاه صدای تکرار شده یا کشیده است. 
– سو.erim مرد جنگی – دشمن. erem  مرد جنگی. er امروزه ər قابل توجه است. مرد.
-سو. şe شنیدن-گوش کردن (به حرف) مقایسه شود با  eşit-mək.جای eعوض شده.
-سو.şeg باران-باریدن باران- şur درباران خود را خیس کردن. مقایسه شود با şeh:
 . Hava şeh-lir
-سو.şeş گریه کردن .مقایشه شود با şiş دردل و ürəgim şiş-di
سومری izi * آتش -گرما. مقایسه شود با isi یا issi  یا  cız 
-سومری Gu قو= صدا کردن-فریاد کردن- صحبت کردن = در ترکی = صدا ( Gu قو دئدیم قولاق توتولدو= قو گفتم گوش بسته شد. با صدا کردن گوش آسیب دید.
 – در ترکی اینانا= «باورکند» است. از اینانماق. شباهت آن در معنی و تلفظ با مفهوم خدای سومری نزدیک است.
 
طرز شمردن اعداد  در زیر. بعد از ده در ترکی و سومری یکی ست. اون- بیر* اون- ایکی…. ده اول گفته میشود. برخلاف دیگر زبانها. در سومری هم اول ده میاید.
ووو. واژه های زیادی وجود دارند. که نزدیکی های قابل توجهی را نشان میدهند. در دستور زبان هم همینطور نزدیکی ها هست.
در تاریخ پیش از میلاد تا دوره ی سومر، با توجه به دستور زبانها-اسامی اشخاص-مکانها، زبانهای منطقه میان رودان ، واژه ها-و کل مطالب بدست آمده ، میتوان گفت :
 نزدیکها -شباهت ها-چیزهای مشترک با زبان ترکی و زبانهای اتصالی هست و این پدیده انکار ناپذیر است.
 پدیده تصادفی نیست، ریشه دارد.
 اما برای اثبات همریشگی زبان ترکی با سومری هنوز کافی نیست. دلایل بیشتر و بیشتر لازم است. در عین حال نمیتوان این پدیده «نزدیکی» را نیز رد کرد.
 تحقیقات تاکنونی بیشتر برپایه ی امیال سیاسی صورت گرفته لازم است تحقیقات از نو بیطرفانه و آکادمیک از سرگرفته شود و حتی تمامی داستان قیل قمیش یا گیل گمیش از نو خوانده و ترجمه شود. و همینطور چیزهای دیگر.
 تحقیقات باستان شناسی جدید صورت پذیرد ووو.
 شاید رازهای دنیای پیش از میلاد و اولین تمدنها کشف شود. 
 جهان پیش از میلاد هنوز برای ما کامل و به درستی روشن نشده است. و تا زمانی که امیال سیاسی روی این چیزها سایه 
دارد حقایق نسبی دست نیافتنی ست.
 تمدن بشر پیش از میلاد عظمت خاص خود را دارد که تاکنون ندیده گرفته شده است. به خاطر مسخره بازیهای سیاسی . 
—-
نکته ای هم در مورد واژه ی « Loli یا Lolu» lulu=لولی =لولو بر وزن دولی=دولو=پر یا تگرگ؛ بگویم:
این واژه را من خود در اورمیه شنیده ام که به جای «نام خانوادگی» یک شخص ترکی زبان، پدر-درپدر اهل اورمیه ، به کار می بردند :« لولی محممد» . اینکه به چه معنی و منظور استعمال میکردند نمیدانم. و تنها یک مورد و آنهم برای یک فرد مشخص گفته میشد. مثل «لقب». که جای نام فامیلی او را گرفته بود.
هیچ بعید نیست که این کلمه مشتق – و یادگاری از- نام تاریخی طایفه ی «لولو بی» دوره ی ماننا باشد. لولو= شاید کسی ست که به طایفه ی لولوبی منسوب است. متأسفانه ندانستم این کلمه ی «لولی» از کجا پیدا شده و معنی اش چیست. شخص مذکور « فردی معمولی مورد احترام و بدون لکنت زبان و سالم و صاحب خانواده و شغل آبرومند بود». یعنی تصور نمی کنم واژه ای باشد «من درآورده، برای تحقیر و تمسخرشخص مذکور» توسط یکی.و یا بجای Lölö لؤلؤ ترکی به معنی «آواره و بیکاره» ،با تغییر تلفظ استعمال شده باشد.
در ضمن در زبان شفاهی مردم اصطلاح « لولام-لولاسی؛ بیرگون اولاسی» را هم داریم. به مفهوم کلی یعنی «روزی و روزگاری ، دری به تخته خورد و فلان چیز بهمان شود…»
 
بعد از نوشتن این قسمت ؛ برای یافتن معنی « Loli یا Lolu» یا lulu فکر کردم احتمالاً آن یک واژه ی باستانی ست. و تلفظ اش هم تغییر یافتته است. در این رابطه به کتابهای لغات سومری نگاه کردم و به واژه ی lu با حرکه ای مثل فتحه رویش که میتواند *هم باشد  برخورد کردم. معنی کلمه «آدم ؛  مرد» است. پس احتمال من در بالا اینکه لولو یعنی آدمی از طایفه ی لولوبی . 
کلمه سومری ست . شکل قدیمی آن میتواند lulu باشد.
lulu [MAN] wr. lu2-lu7; lu2-lu7lu “man; humanity” Akk. amēlu; lullû **
 
 
داستان قیل قمیش
 
زبان سومری و ترکی:
در زبان سومری شخص با : 1-واژه های کهن-2-جدید- 3-زبان عوام-4- زبان خواص -5- لهجه ها – 6-معانی مختلف کلمات- 
7- انواع چگونگی صدا ها سروکار دارد.
حروف صدا دار:a*e*i*u 
بیصدا: b p g k d t * l m r n *ğ z s ş-در زبان سومری صدای بعضی حروف تکرار میشود : 

صدا یا حرف ، کشیده یا با تشدید میاید :me-e من . ص. 109منبع* 
za-a-ge = za-a-ğe مال تو * ت. a
ad-da-a-ni= adani =پدر آن ت.a
du-ub و tu-ub رویهم ریختن یا ریختن جهت پرکردن. از ص 6 کتاب به بعد. ت.unam=na-am ص130 تعیین تکلیف یا سرنوشت. ت.a

 این «عنصر تکرار» در ترکی آذربایجان هم هست***. و در زبان محاوره و بعضا کتابت دیده میشود:
hammı=hamı همه ت.m
dussaq=dutsaq زندان -زندانی -s
apaardıla=apardılar=apprdıla=بردند- ت.a p
oraan=oranin مال آنجا -ت . a
səən=sənin مال تو-ت. ə
məəm=mənim مال من-ت. ə
bööh=döyük بزرگاعداد**ص62 : 
1= aş*ge*di/eş*dili
2=min=man=mi-nu
3-eş=iş
4-lim(m)u=li-mma=limu
5-ia=i
6-Aş=Aşu=aş
7-umun=umin=ü-mi-nu=imin
(5+2)
8-ussu=ü-sa-am
9-ilimmu=i-li-mu
(5+4)
10-ü

…..
600=60X10 
کسانی که با روش ریاضی پیرمردان قدیم آذربایجان در روستاها آشنایی دارند میدانند که متد حساب آنها نیز نظیر متد سومری ست. که در پیدا کردن عدد 600 یا 9 و مانند اینها در مبحث ریاضی دیده میشود.

در سومری و ترکی عنصر مشترک: طرز شمارش:
11= 10 +1 = در ترکی on+bir 
12=10+2 =on+iki
و…
از لغات مشترک :
1- -سومری isi = آتش (ص 35*)- در ترکی امروز آذربایجان= گرم-داغ = issi یا isi (نوع تلفظ بستگی به لهجه)
2-سومری a یا a-a ص 109*=پدر ؛ در ترکی امروز آذربایجان « ağa کوتاه aa به معنی پدر : ?aa-mı gördün پدرم را دیدی؟ a کشیدهa a بجای آتا ata هم استعمال میشود.3- eş / işسومری ص 62 **= عدد3 ؛در ترکی امروز آ. اوشüş یا اوچ üç گفته میشود: تبدیل شدن şبه ç امروزه رایج است. 
4-سومری عدد 1: aş,deli,diş ص 62 **: در ترکی diş دندان یا دندانه مصطلح است. شکل gəle یا همان شکل حرف سومری به صورت میخ چوبی یا گله است . استعمال کلمه ی دیش برای عدد 1 نشان میدهد که آنها با توجه به شکل دندان یا گله آنرا دیش نامیده اند. کلمه ی اوچ 3 و دیش diş (یا اوش داش=سه صخره-اوش دِش= سه دندانه) در سالنامه ی سارقون دوم-پادشاه آشور- دررابطه ی جنگ با ماننا آمده است. اشاره به محل «اوچ قایا به شکل اوچ دیش » کویا اوسکوی امروزی- دارد. یعنی کلمات اوش یا اوچ -دیش یا داش بسیار قدیم اند.
5- سومری udun ص 114* = اوجاق-امروزه udun را به معنی چوب برای سوخت یا هیزم جهت گرما بکار می بریم. «اودون-اوجاق» را ما به جای «اوجاق» هم به بکار می بریم. پدیده را کامل بیان می کنیم. به جای کوتاه گویی.

6-سومری ud= روز 
-کلمه ی ud= در ترکی =آتش. 
7- سومری dul با u کشیده= سوراخ -ژرف-عمیق- dərin yer -گودی *
با dol نزدیکی دارد . در dol ma  و dol-ça . دول در دولچا به همان مفهوم سومی ست. جایی که می تواند پرشود.
8-ama =مادر*
با تبدیل m به n
ana در ترکی

9- dug* du ,de,di = صحبت کردن-حرف زدن-امر کردن-امر .
! de امر به صحبت کردن در ترکی امروز. du-du امروز: صدا کردن(در مورد مرغ-خروس)duduləmək
duduləmək به معنی طرز مخصوصی حرف زدن-صحبت کردن هم هست. او گلدی “دو-دو”لدی (سوزون دئدی) گئتدی= او آمد تند-تند (دال -بادال)حرفهایش را که خوب مفهوم نبود -گفت و رفت. میتواند یاد آور du در سومری باشد.
10 –dumu , dü بچه – tud زاییده شدن-متولد شدن*- 
11-س.du * رفتن= dur درترکی -بلند شو برو-دوروب گئتمک-durmaqدورماق(آیاغا دورماق)
du-du و di-di دور بزنید-اینجا-آنجا بروید-دولانماق -گیرلنمک. رابطه ی معنایی با du-rub dolanmaq امروزی.
bara-du پیش بروید. مقایسه شود با ( barı du )درترکی آذ. به معنی« بلند شده پیش رفتن»
da(b)-du/i کنار رفتن-همراه رفتن *.
مقایسه شود با (da bir dur) به معنی کنار وایستا در زبان محاوره r میافتد :
(da bi du)
س.aga*= تاج مقایسه شود با ağa -ی امروزی به معنی آدم بزرگ مرتبه.
س.gal یا  gal ma-al اولماقolmaq– موجود بودن. مقایسه شود با qal-maq قالماق  امروزی= به معنای موجود بودن . 
du(n)gal موجود -حاضر. 
سو.girim ترس. مقایسه شود با قیریم امروزی:کشتار راه افتاده gırım qolaydı-gırım düşüb (وضع ترسناکه).
   – babaya [OLD MAN] wr. ba-ba-ya10 “old man” Akk. paršumuسو.
بین این دو زبان نزدیکی های بسیاری وجود دارد . وچه زیبا و شگفت انگیز است.
 
معنی نامهای انکیدو و بیلگمش:
 
1- قیل قامیشGilgameş,-““ یا „Bilgameš یا قیشقامیشGişgameş
der Alte ist ein junger Mann پیرمرد، یک مرد جوان است.
بو قوجا بیر جاوان کیشی دیر. «قوجا جاوان ».
———
طبق نوشته انسکلوپدی آلمانی منظور از معنی اسم این است که «پیر مرد، جوان است » . میخواهد بگوید پیرمرد مثل جوانهاست.
فکر میکنم عکس مسئله باید درست باشد:«جوان ، پیر است». جوان مثل پیرمردهاست. یعنی جوان دنیا دیده است. و با سفرهای بیل قامیش هم این معنی تطبیق میکند. 
وگرنه «پیر مرد مثل جوانها ست ، با داستان جوردرنمیاید.به گمانم اینجا:
 
قوجا =پیر= منظور معنی مجازی ست : دنیا دیده- زیاد سفرکرده و با تجربه. ائلجه بیلن. به خصوص وقتی که در مورد جوان گفته شود.
دنیا گورموش و برک-بوشدان چیخان جاوان. سختی کشیده.آبدیده. دانا.
 

 

Gilgamesch,sumer. König der 1. Dynastie von Uruk, der um etwa 2600 v. Chr. gelebt hat. Der Name lautete urspr. Bjlgamesch und scheint > der Alte ist ein junger Mann< zu bedeuten. – G. ist der Held der in der altoriental. Literatur weit verbreiteten G.-Dich­ tungen, deren Stoff vom 3. bis zum 1. Jahrtsd. v. Chr. in sumer., akkad., hurrit. und hethit. Sprache überlie­ fert worden ist.

Brokhaus Ensyklopädie, Achter Band, 526-527
 
2-دوستی لطف کرده این پاسخ را برای توضیح معنی نامهای انکیدو و بیلگمش
فرستاده اند:

 
du10=gut sein/gutبنابراین
en-ki-du10
 
 du10=خوب بودن/خوب

 en=مرد/آقا
ki=سرزمین/محل
en-ki-du10< en ki du10=ak
ترجمه فارسی: مرد سرزمین نیک/ مردی از محل نیک

Bilgameš < dGIŠ.BIL.PAP.ga.me = Der Vorfahr war ein Held

نیا قهرمان بود/قهرمان نسب

**
نیا قهرمان (جوان) بود/نیا قهرمان (جوان) است. بنابراین به ترجمه ای که شما نقل کردید نزدیک می شود.  نیای پیر پهلوان جوان است. معنی اش می تواند این باشد که پهلوان جوان مانند نیای پیرش است.

———– 
*منابع :1-Friedrich delitzsch خود آموز کوچک سومری(زبان آلمانی)
**2-گرامر سومری از Dietz otto Edzard (زبان انگلیسی)
***3- اورمیه آغیزلاری Talib Doğan(زبان ترکی)

Share