Add Durna to your favorites
 
   |  آرشيو   ا   ادبيات  ا  اوشاق  ا  قادين   ا   رئداكتوردان      
 

احد واحدی: اؤز دیلینده مدرسه اولمالی دیر هر کسه

 

(هر کسی حق دارد بزبان مادری خود تحصیل کند)

 

با آغاز فصل پاییز همه چیز رو به پژمردگی و زردی دارد؛ تنها گلشنی که با آغاز فصل خزان رو به شکوفایی هرچه بیشتری می گذارد، مدرسه هست! بچه ها پس از سه ماه دوری از محیط مدرسه و جدایی از دوستان و همکلاسی ها با کوله باری از خاطره در روز اول مهرماه همدیگر را به آغوش می کشند! مدرسه محیط دوستی و مودت هست، مدرسه محیط یاری و همکاری هست، مدرسه محیط تفریح و نشاط هست، مدرسه محیط علم و دانایی هست، مدرسه محیط امید، انرژی و دور اندیشی هست، در مدرسه، آینده انسانها رقم زده می شود! باز  شدن مدارس شوقی تازه برای زنده بودن در انسان می آفریند؛

در جامعه ما که همه چیز در آن غیرعادی است، حتی کودکان دبستانی نیز از حقوق برابر برخوردار نیستند! اگر کودکان فارسی زبان در مدرسه، تنها مشکل یادگیری درس های جدید را داشته باشند، کودکان متعلق به ملیتهای دیگر، در عین داشتن همان مشکلات، مجبورند تمام درسهای یاد شده را به زبانی یاد بگیرند که کوچکترین آشنایی با آن ندارند! این مشکل با اینکه طی  تمامی سالهای دبستان و حتی مراحل بالاتر با دانش آموز غیر فارسی زبان می ماند، ولی در سال اول دبستان بمراتب دردناکتر و فاجعه بارتر است؛ چه کودک، خیلی از اسامی را در محیط خانواده قبل از رفتن به مدرسه یاد گرفته است؛ یعنی مثلا” کودک ترک زبان که با دیدن عکس یک رودخانه و یا یک آبشار، کلمۀ “سو” در ذهنش تداعی شده و همان نیز بر زبانش جاری می گردد، در اولین قدم با شنیدن اینکه اشتباه کرده است آن “آب” می باشد، به اشتیاق و ذوق وی در همان قدم اول یادگیری زده شده و سنگ بنای اولیۀ آموزش چنین کج گذاشته می شود!

یکی از ابتدائی ترین حقوق هر انسان این است که به زبان مادری خود حرف بزند، بنویسد و بخواند! در یک جامعه دموکراتیک این حق اولیه به هیچ عنوان نادیده گرفته نمی شود! چه تعلیم و تربیت کودک در اولین گام  باید بزبان مادری باشد، تأکید می کنم باید! چرا که مساعدترین دورۀ یادگیری در عمر انسان همان سالهای آغازین دبستان می باشد! متأسفانه در کشور ما به تنها چیزی که فکر نمی شود، بهره گیری درست از استعداد و توانایی های گوناگون انسانهاست و رژیم ها با سیستم زورمدار خود، بر عکس، هر چه در توان دارند، بکار می برند که استعداها شکوفا نگردد! اگر کشور ایران را گلشنی بدانیم که ملیتهای گوناگون هرکدام به مثابۀ گلی با رنگ، بو و زیبایی های متفاوت از بقیه، در آن جلوه گری می کنند، با قدغن کردن زبانهای غیرفارسی و فربه کردن تنها زبان فارسی، آیا می شود دوباره از گلشنی با گلهای متفاوت صحبت کرد؟ مسلما” نه! می توان تنها از یک جامعۀ منتاقض حرف به میان آورد! جامعه ای که به جهت تنوع ملی موجود در آن که حاصل شرایط  جغرافیایی، بافت فرهنگی و هم پیوندی تاریخی منحصر به فردیست و می توانست با دارا بودن یک رژیم دموکراتیک، خود به تنهایی به یک قطب همگرا در منطقه تبدیل شود، با فقدان این شرایط به یک جامعه عقب مانده، متناقص و واگرا تبدیل شده است! جامعه ای که ریشه های بحران در آن نه مال امروز بلکه قدمتی ۸۵ ساله دارد!  به زمان قدرت گیری رضاشاه در ۱۳۰۴ ـ ۱۳۰۰ مربوط می شود،که باغصب سلطنت از قاجاریه به کمک انگلیسی ها سعی داشت با تکیه بر ناسیونالیسم آریاییِ، دولت مقتدر و متمرکزی تشکیل دهد که علیرغم تنوع ملی در جامعۀ ایران، شعار “یک ملت، یک زبان و یک دولت” را سر داده و بر زمینه نابودی ملیتهای غیر فارس، کاخ بلند زبان فارسی را بنا بگذارد!! در اصل انقلاب مشروطه با انجمن های ایالتی و ولایتی خود، مشکل ملی در جامعۀ ما را  در حد امکانات آن زمان تعدیل می کرد و امکان رشدیابی غیر فازسی زبانان را فراهم می ساخت! خاندان پهلوی هرچه در توان داشت انجام داد تا نگذارد زبانهای مادری ملتهای غیر فارسی زبان قد راست کند! بعدها رزیم اسلامی با یک وقفه چند ساله، وارث بالکل این شووینیسم دولتی شد! حاکمیتها در ایران به زبانهای غیر فارسی هرگز به عنوان یک دوست نگاه نکرده، بلکه در وجود آنها رقبا و دشمنانی را دیده اند که هر لحظه می توانند مشکل آفرین باشند و کوچکترین تقاضای احقاق حق از جانب این ملیتها را به اتهام تجزیه طلبی سرکوب کرده اند! متأسفانه زهر این سم شوونیستی با تبلیغات دولتها در موجه جلوه دادن سیاست سرکوب خود و در مقصر نشان دادن این ملیتها برای احقاق حقوق خود، بعضا” دامن روشنفکران جامعه ما را نیز گرفته است!

جالب توجه اینست که نقض حق تحصیل به زبان مادری از سوی رژیم اسلامی در شرایطی صورت می گیرد که، این حق ضمن اینکه در تمامی اسناد و معاهدات بین المللی از جمله کنوانسیونهای حقوق بشر مورد تأکید قرار گرفته و رژیم اسلامی یکی از امضاء کنندگان آن می باشد؛ افزون بر این بعضی از مواد قانون اساسی رژیم آخوندی خود بر اجرای این حقوق تأکید جدی داشته است!

امروز در شرایطی کودکان ما به مدرسه پا می گذارند که بیش از ۵۰ درصد آنها کمترین آشنایی با زبان رسمی آموزشی ندارند! متاسفانه در جامعه ما همین درصد بالای اهالی که نمی توانند به زبان های مادریشان تحصیل کنند، افت تحصیلی دارند و نمی توانند رشد فرهنگی مناسبی داشته باشند و هویتشان بطور جدی در معرض تهدید قرار می گیرد!

به امید روزی که بحران موجود در جامعه ما به نفع دموکراسی، به نفع احقاق حقوق مردم حل شود؛ به امید روزی که، دفاع از حقوق ملی مانند دفاع از حقوق زنان، حقوق کودکان و حقوق کارگران از مشروعیت سیاسی برخوردار بوده و بعنوان یکی از پایه های دموکراسی مورد قبول عامۀ مردم خصوصا” جامعۀ روشنفکری قرار بگیرد! به امید روزی که با ایجاد شرایط دموکراتیک در جامعه بتوانیم از پتانسیل های زبانی موجود در آن استفادۀ شایانی بکنیم! به امید روزی که کودکان دبستانی را برای یادگیری دانش با ساده ترین زبان ممکن یعنی زبان مادری راهی مدارس بنماییم و مشکلی به نام زبان تحمیلی نداشته باشیم!

۳۱ شهریور ۱۳۸۹