Add Durna to your favorites
 
   |  آرشيو   ا   ادبيات  ا  اوشاق  ا  قادين   ا   رئداكتوردان      
 

نقدی بر مقاله معمای گسست تبریز از جنبش سبز

 

 آراز خضری

 

سکوت آذربایجان و خاموشی معنادار آن پس از ۲۲ خرداد و رویدادهای پس از آن همچنان ادامه دارد و فعالین اپوزیسیون فارس ایران همچنان بر ادله سازی هایی می پردازند که نه بر واقعیت‌های موجود بلکه بر سفسطه گویی هایی استوار است. تا دلایل اصلی سکوت آذربایجان را در پرده‌ای از ابهام فرو برند. و کسانی که دلایل اصلی این سکوت را بیان می کنند. به سوء استفاده از شرایط موجود یا پان ترکیست و عامل بیگانه بودن متهم می شوند.
یکی از مقالاتی که در سایت‌های اینترنتی در این راستا منتشر شده مقاله‌ای با عنوان « معمای گسست تبریزاز جنبش سبز» است. که نه تنها مشکل عدم درک صحیح مسئله خاموشی آذربایجان را همانند همفکران خود داراست. بلکه با طرح دلایلی تازه سر به ناکجا آباد می گذارد و عملا از یافتن جوابی برای این گسست عاجز می ماند. نویسنده با بیان «... معمایی در کار نیست.تبریز خاموش است ...»موضوع را خیلی ساده می انگارد همچنین ایشان سکوت آذربایجان و شهر تبریز را با بی‌تحرکی کرمان و مشهد همردیف می داند و سپس با ارائه دلایلی سعی در اثبات گفته خود دارد. و از جمله به عدم رشد جامعه مدنی در آذربایجان همانند شهرهای کرمان و مشهد اشاره می کند . و خاطر نشان می سازد که دلیل پیوستن شیراز و اصفهان به این جنبش اعتراضی رشد کافی جامعه مدنی در این شهرهاست و از طرفی دیگر وجود عده قلیلی پان ترکیست را نیز مانع پیوستن ملت آذربایجان به جنبش سبز می داند. حال سوال اینجاست که منظور نویسنده از پان ترکیست بودن چیست؟ آیا همان طوری که معترض خیابان‌های تهران از دید حاکمیت محارب شناخته می شود کسی که خود را در عمل سبز نمی داند پان ترکیست است؟ یا کسی که خواهان تحصیل به زبان مادری است یا خواستار رسمی شدن زبان ترکی آذربایجانی و داشتن تلویزیون سراسری به زبان مادریش و رفع تبعیض اقتصادی و جبران عقب ماندگیهای اقتصادی شهرهای آذربایجان پان ترکیست نامیده می شود؟ نویسنده همچنین به عدم رشد جامعه مدنی در تبریز و به تبع آن در شهرهای آذربایجان معتقد است. حال اگر اعتراض‌های خیابانی نشانه رشد جامعه مدنی است. تک تک شهرهای آذربایجان با اعتراض‌های صد‌ها هزار نفری خود به اوضاع موجود در خیابان‌های آذربایجان صدایشان را به گوش جهانیان (متاسفانه نا شنوایان اپوزیسیون فارس زبان) رسانده اند. همچنین در آذربایجان صدها ان جی او و محفل‌های سیاسی و حقوق بشری و فرهنگی وجود دارند. که به بسط و اشاعه فرهنگ آذربایجانی و آگاهیهای سیاسی و مدنی ملت آذربایجان می پردازند. تشکیل کلاسهای رقص ملی آذربایجان، کلاسهای خصوصی تدریس زبان مادری، ایجادموسسه‌های فرهنگی و هنری، انتشار صدها نشریه دانشجویی و وبلاگهای ملی علی رغم فشار‌های دولتی و همچنین مجامع‌های بحث در مورد مسائل سیاسی روز و مسائل حقوق بشری از جمله کارهایی است که توسط فعالین مدنی آذربایجان انجام می گردد. نویسنده محترم گویا از مراسم‌های قلعه بابک، سالگرد مشروطیت، مراسم ستارخان سردار ملی، مراسم‌های ۲ اسفند روز زبان مادری (مرلسم‌های تشکیل شده با استفاده از مناسبت‌های تاریخی جهت بیان مطالباتشان) و چندین مورد دیگر از میتینگ‌های تشکیل شده درسالهای اخیر خبر ندارند که همه نشانه رشد جامعه مدنی در شهرهای آذربایجان است پس طرح این مسئله که آذربایجان به دلیل عدم رشد کافی جامعه مدنی به جنبش سبز نمی پیوند کاملا به دور از حقیقت بوده و سعی در نادیده انگاشتن صورت اصلی مسئله را دارد. نویسنده همچنین خود را یک کوشنده جامعه مدنی معرفی می کند اما از این مسئله غافل هستند که سازمان‌های جامعه مدنی و کوشندگان آن اگر می خواهند به گروهی دخیل در فرایند گذار و از عوامل دموکراتیزه شدن تبدیل شوند باید خود به گونه‌ای دموکراتیک عمل کنند و به کثرت گرایی و تنوع احترام بگذارند و بطور آشکار و صریح از دموکراسی حرف بزنند نه اینکه در لفافه و ایراد کلمه‌های کلی به بیان مطالب خود بپردازند. نویسنده در هر جا که از کلمه پان ترکیست نام میبرد همراه آن به قلیل و اندک بودن آنها اشاره می کند و بی‌اختیار در ذهن خواننده مقاله مطالب صحفه ۲ کیهان تداعی می شود و همانطور که در آنجا تظاهرات کنندگان میلیونی سه هزار نفر عنصر وابسته به موساد و سیا معرفی می شوند فعالین مدنی و فرهنگی آذربایجانی را که خواهان حقوق انسانی‌شان که همه اعلامیه‌ها و بیانیه‌های حقوق بشری مصدق آن هستند را عده قلیلی پان ترکیست می خواند. نویسنده در قسمت‌های دیگر مقاله فعالین ملی آذربایجان را پان ترکیست هایی می داند که نفرت عجیبی به ایران و از شنیده‌های خود مبنی بر«خوشحالی پان ترکیست‌ها از حمله آمریکا به ایران» سخن به میان می آورد حال اشاره‌ای نمی کند که در کجا از زبان چه اشخاصی این حرف‌ها را شنیده است آیا آنهایی که این حرف را گفته اند خود را پان ترکیست معرفی کرده اند آیا شما با آنها هم صحبت شده اید و در میان صحبت‌ها این خوشحالی از آنها بروز کرده است و آیاهایی دیگر که متاسفانه همه اشخاص مبتلا به فرهنگ «کیهانی» دلیل هایی که برای رساندن مقصودشان نیاز دارند خود در ذهنشان ساخته و از آنها استفاده می کنند. ضمنا باید خاطر نشان شود که فعالین مدنی آذربایجان با ایران و فرهنگ ایرانی دشمن هستند و خواستار نابودی ایرانی هستند که تنها تمثیل کننده ملت فارس باشد. ایرانی که در جهان خارج پرشین معرفی گردد ایرانی که تنها زبان فارسی در آن اجازه رشد و حیات داشته باشد و هر ایرانی که نابود کننده هویت و فرهنگ ترک، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن و... را باشد. پس مخالف بودن با سلطه فرهنگ پارسی بر دیگر ملت‌ها مخالفت با ایران نیست.
نویسنده در قسمتی دیگر از مقاله خود توهین وار فعالین ملی را مخالف اجرای حقوق بشر معرفی می کند و آنها را کوبندگان طبل دشمنی فارس و ترک می داند. حال آنکه نویسنده مثل همه ایرانیان می داند که آقای احمدی نژاد نیز از عدالت، آزادی و حقوق بشر صحبت می کنند. اما نتیجه آن را در خیابان‌ها و کهریزک‌ها می بینیم. پس حرف زدن صرف از حقوق بشر و دموکراسی چاره ساز درد‌های آذربایجان نیست. آذربایجان به معنای واقعی کلمه و در عمل خواهان حقوق بشر و جامعه دموکراتیک برای ایران و آذربایجان است و متاسفانه فعالین جنبش سبز حتی نتوانسته اند نسبت به ترکها ادای دموکرات بودن را در آورند. برای مثال چند ماه پیش مرحوم آیت الله منتظری فرموده‌ای درباره پیگیری مطالبات زبانی آذربایجان از راههای قانونی توسط ملت آذربایجان را داشتند . مرحوم منتظری که هر کدام از فرموده‌ها و کارهایشان به خصوص بعد از ۲۲ خرداد تیتر اول سایت‌های اینترنتی و تلویزیون‌های فارس زبان خارج از ایران بود اما این گفته‌شان بدون هیچ انعکاسی در مجامع خبری و بطور عمدی بایکوت گردید تافعالین جنبش سبز عملا بگویند که حقوق آذربایجان را حتی اگر رهبر معنویشان خواهان تحقق آن باشد به رسمیت نمی شناسند.
حال آذربایجان چرا سکوت کرده است و سعی می کند خود را بی‌تفاوت به مسائل مرکز نشان دهد. بر خلاف آنچه که نویسنده بیان کرده است که آذربایجان و فعالین ملی آن وسط دعوا نرخ تعیین می کنند باید به استحضار نویسنده مقاله برسانم که آذربایجان خود در حال دعواست. دعوایی که نه از ۱۳۷۶ و شروع ریاست جمهوری خاتمی بلکه از سال ۱۳۰۴ و قدرت گرفتن رضاخان شروع شده و دائما در حال نزاع آشکار و پنهانی است. مبارزه با خودبرتربینی ملت فارس و علیه سانترالیسمی که از طرف این سیستم اعمال می گردد. و حال نیز نمی خواهد از آرمان‌های خود که همانا ابتدائی‌ترین حقوق انسانی است روی برگرداند. آذربایجان دیگر نقش فداکار را ایفا نمی کند بلکه کاملا عقلانی رو به سمت دموکراسی دارد و در این بین اولویت بندی‌هایش از مسائل ابتدایی آغاز می گردد. آذربایجان دیگر نمی خواهد ۱۱ ماه بدون آذوقه در برابر استبداد و خودکامگی مقاومت کند و در پایان ستارخان‌های خود را قربانی کند تا رضاخانی را بر مسند قدرت بنشاند تا خود تیشه بر ریشه خود بزند و زبان و فرهنگ خود را در حال نابودی ببیند. پس مبارزه ما برای احقاق حقوقی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مطرح گردیده است. به عبارت دیگر مانیفست فعالین ملی اعلامیه‌ها و کنوانسیون‌های بین المللی است بنابراین اولین اقدام ما به دست آوردن حقوقیست که ملت فارس دارند و ما از آن محروم هستیم. پس دوستانی که خود را دموکرات و فعال مدنی به حساب می آورند باید بدانند که دموکراسی نیاز به توجیح و تفسیر ندارد و دموکراسی اسلامی و دموکراسی فارسی نداریم و اگر می خواهیم ایرانی دموکراتیک داشته باشیم باید خواهان اجرای همه بندهای اعلامیه جهانی حقوق بشر باشیم .
در پایان باید به این نکته توجه کرد که چرا آذربایجانیهایی که بدون حمل اسلحه و بدور از فعالیت‌های مسلحانه کاملا بصورت مدنی خواست‌هایشان را از طریق سایت‌ها و میتینگها و... به گوش ایران وجهان می رسانند با هر گونه اتهامی که رجا نیوزها مطرح می کنند، اپوزیسیون فارس نیز شدت آن اتهام‌ها را به مراتب تشدید می کند و جمهوری اسلامی را به عدم کفایت در سرکوب ملت آذربایجان متهم می کنند. مراسم قلعه بابک و سالگرد مشروطیت و نامه‌ها و مطالبی که همزمان با آن ایام برای تشویق سران حاکمیت جهت سرکوب فعالین مدنی آذربایجانی در سایت‌ها و روزنامه‌های اصلاح طلب منتشر می شد مصداق بارز این حرف است. اما فعالیت‌های مسلحانه برخی فعالین کرد (که بنده موافق یا مخالف آن نیستم) هر چند که بعضی از آن‌ها بطور آشکار و ضمنی خود را جدایی طلب معرفی کرده اند نه تنها از سوی فعالین مرکزگرا محکوم نمی گردند بلکه خواست‌های آنها را منطقی و کاملا بحق می دانند. پس اینگونه چند معیاری در برخورد با ملل دیگر از طرف فارسگرایان جای سوالی است که بی‌اختیار دشمنی‌شان را با ملت آذربایجان و خواست‌های آن را در ذهنها تداعی می کند در اینجا متهم نه ملت آذربایجان بلکه فعالین فارس گرای اپوزیسیون هستند و باید اقداماتشان را طوری ترتیب دهند که در جهت تبرئه‌شان و جبران گذشته در برخوردهایشان با فعالین ملی آذربایجان باشد. و مطلب را با این جمله به پایان می رسانم که: آذربایجان نمی خواهد اربابش را تعویض کند بلکه می خواهد یوغ بردگی را رها نماید.