Add Durna to your favorites
 
   |  آرشيو   ا   ادبيات  ا  اوشاق  ا  قادين   ا   رئداكتوردان      
 

جهش در ساختارهای اجتماعی علت اصلی بحرانهای زنجیره ای سیستم ولایت فقیه

23. ژانویه 2010

مقدمه

آغاز اعتراضات مردمی پس ازآخرین انتخابات ریاست جمهوری در ایران و ادامه آن نه تنها دولتمردان جمهوری اسلامی بلکه همزمان افکار عمومی جهان را در بهت و حیرت فرو برده است. سیستم سیاسی ولایت فقیه که تا چندی پیش از طرف رهبران جمهوری اسلامی و حتی کارشناسان غربی بعنوان سیستمی با ثبات و مقتدر ارزیابی می شد, در طی چند ماه  گذشته همه تناقضات و بحرانهای خود را در معرض چشم افکار عمومی جهان قرار داده است. این سیستم دستخوش تحولات تاخواسته ای شده و در بحرانی عمیق فرو رفته است. ادامه اعتراضات مردمی در قالب جنبش سبز و عدم موفقیت دولت در مهار این اعتراضات شاهدی بر بحران همه جانبه سیستم سیاسی است.

برای پی بردن به علل این بحران و ناتوانی سیستم سیاسی در کنترل و مدیریت آن که خود را در سردرگمی رهبران سیاسی و عدم توانائی آنان در پاسخگوئی مناسب به خواسته های معترضان به انتخابات نشان داد, باید به تغییرات ساختاری جامعه در ایران در سی سال گذشته پرداخت. با وجود اینکه سیستم سیاسی ولایت فقیه در سه دهه اخیر قادر به کنترل امنیتی جامعه بوده است, و هنوز هم به خواسته های اقشار مدرن و شهری از دیدگاه امنیتی می نگرد, از خطراتی که در نتیجه تغییرات ساختاری در جامعه بوجود آمده, غافل مانده است.

بنظر نگارنده عمده ترین و آشکارترین تغییرات ساختاری جامعه ایران در سه بخش عمده زیر  قابل مشاهده می باشد:

  • ساختار و ترکیب جمعییت
  • ساختارهای آموزشی, تعلیم و تربیت
  • ساختارهای فرهنگی جامعه
  • ساختار و ترکیب جمعییت

ایران کشوری جوان است. جوان بودن جامعه به مفهوم اینست که اکثر جمعیت ایران را شهروندانی جوانتر از سی و یا چهل ساله تشکیل می دهند. در حالیکه بسیاری از کشورهای مدرن, بعلت زاد وولد بسیار اندک که خود معلول پروسه مدرنیزم است,  از کمبود نیروی جوان انسانی و کار رنج می برند, جامعه ایران از نظر ساختار جمعییتی جامعه ای شکوفاست. با توجه به اینکه اکنون سی سال از عمر سیستم جمهوری اسلامی گذشته است, میتوان براحتی پی برد که اکثریت مردم ایران در دوران حکومت این سیستم متولد شده و سوسیالیزه شده اند.

گرچه جوان بودن جمعیت ایران می توانست در شرایط دموکراتیک بعنوان یک فاکتور مهم, سبب پیشرفت اقتصادی و اجتماعی گردد ولی متاسفانه سیاست های ایدئولوژیک سیستم سیاسی در ایران باعث جداگشتن جوانان ایرانی از روندهای جهانی شده است. بازار کار ایران از کمبود سرمایه گذاری خارجی رنج می برد. اتکاء سیستم به درآمدهای ارزی نفتی, اقتصاد ایران را به رکود کشانیده است. رهبران جمهوری اسلامی با پخش در آمدهای نفتی و تبلیغ غیر مستقیم مصرف گرائی- در جامعه ای که تولید مدرن صنعتی قربانی وابستگی به اقتصاد تک پایه نفتی شده است – توقعاتی را در جامعه جوان بوجود آورده است که در درازمدت قادر به جوابگوئی آنها نخواهد بود. با وجود اینکه جامعه جوان ایران دارای پتانسیل مصرف انبوه است, ولی متاسفانه  به علت رکود تولیدات بومی، این نیاز توسط واردات اجناس نامرغوب چینی که دلارهای نفتی را می بلعند, ارضا می گردد.

احساس تعلق نداشتن به جامعه باز جهانی, عدم دسترسی به سرگرمیهای معمول نسل جوان و چهارچوب ایدئولوژیک و خسته کننده جامعه و سیستم سیاسی از طرفی و تلاش حکومت برای فعال کردن جوانان برای مقاصد سیاسی خود از طرفی دیگر, نتایج غیر قابل پیش بینی برای سیستم بوجود آورده است. جوانان, صحنه سیاسی را بعنوان تنها عرصه ممکن برای ابراز نیازهای خود کشف کرده اند.

در حالیکه سیستمهای سیاسی مدرن و دموکراتیک غربی ثبات خود را مدیون فرهنگ سیاسی مخصوصی که آمیزه ای از فعال بودن مردم در انتخابات و غیر فعال بودن  آنها در شرایط عادی است, هستند, سیستم سیاسی ولایت فقیه به اشتباه ثبات خودرا در فعال نمودن بخشهای وسیعی از جوانان در سیاست روزمره و فعالییتهای امنیتی دیده و فراموش میکند که وفادار ماندن این بخش از حوانان به سیستم سیاسی هزینه سنگینی داشته و این وفاداری با نمایانگر شدن اولین آلترنانیو سیاسی با چشم اندازهای روشنی از آینده, بسرعت حای خود را به ریزش انبوه هواداران خواهد داد.

  • ساختارهای آموزشی, تعلیم و تربیت

سیستم آموزشی ایران و تعلیم و تربیت یکی دیگر از عرصه های ساختار اجتماعی است که در دوران سیستم سیاسی ولایت فقیه دچار جهش غیر قابل باوری گشته و انبوه جوانان جامعه را از روی ناچاری و بعلت رکود بازار کار به دانشگاهها و مدارس عالی کشانده است. برنده سیستم آموزشی ایران در سه دهه گذشته مانند بسیاری از کشورها بدون اغراق زنان ایرانی بوده اند. بیرون راندن زنان از سیستم مرد سالار سیاسی و تبعیضهای اجتماعی و اقتصادی در حق آنان, زنان را مجبور به جستجوی روزنه هائی کرده است که به فعالیت اجتماعی آنها دوام ببخشند. زنان با کشف روزنه سیستم آموزشی و ورود به دانشگاهها و مدارس عالی گوی سبقت را از مردان ایرانی ربوده اند.

گسترش سیستم آموزشی در جامعه جوان ایرانی, باعث بوجود آمدن قشری شهری و مدرن شده است که تحصیلات بالائی داشته و قادر به استفاده از سیستمهای جدید ارتباطات است. این قشر تحصیل کرده و جوان از اکثر اتفاقات جهانی خبر داشته و از طریق وسایل ارتباطات جمعی همچون کانالهای ماهواره ای و اینترنت به جدیدترین اطلاعات در مورد شیوه های غیر متعارف زندگی در کشورهای دنیا دسترسی  دارند.. سیستم ایدئولوژیک پاسخی برای امکانات آسان تبادل اطلاعات ندارد و هر روز بیشتر در برابر آگاهی بخش شهر نشین از تنوع و رنگارنگی دنیای فراسوی مرزهای ایرانی رنگ می بازد و قادر نیست مردم را در درازمدت در حصارهای  تنگ ایدئولوژیک خود اسیر کند.

  • ساختارهای فرهنگی جامعه

حکومتیان در ایران ادعا می کنند که مردم ایران بشدت مذهبی بوده و سیستم مذهبی را بدون قید و شرط می پذیرند. این باور ساده لوحانه, اراده گرائی عده ای از رهبران سیاسی را بجای واقعیتهای اجتماعی می گذارد. این درک از انسان و اعتقادات انسانی, تجربیات سیستمهای ایدوئولوژیک سیاسی همچون سوسیالیزم شوروی (روسی) و چینی را فراموش میکند. در سیستمهای ایدئولوژیک همگامی مردم با سیستم سیاسی بمعنی وفاداری آنان به سیستم ویا بمعنی مشروعیت سیستم سیاسی نیست. انفجار جامعه ایران در قالب جنبش سبز باردیگر اثبات می کند که همگامان بسرعت به مخالفان تبدیل میگردند. علت این امر در شستشوی مغزی مردم ایران توسط رسانه  های غربی و یا توطئه های دشمنان سیستم ولایت فقیه نیست. اگر سیستم آموزشی در ایران بر مبنای اصول اسلامی است و رهبران جمهوری اسلامی بر این باورند که که اکثریت مردم ایران پرورش یافته همین سیستم آموزشی می باشند، در این صورت باید از آنان علت ترس و وحشت شان را از اینترنت و کانالهای ماهواره ای جویا شد.

ساختارهای فرهنگی جامعه ایران در زیر پوسته نازک مذهبی و اسلامی دگرگون شده و جهش پیدا کرده اند. مخصوصا اقشار متوشط شهری موتور جهش فرهنگی جامعه بوده اند. جوانان تحصیل کرده ایرانی در کنار تقلید فرهنگی از غرب و شرق, بتدریج قادر به آفرینش فرهنگ مخصوص و مدرن خود گشته اند. این فرهنگ در برگیرنده فرهنگ اسلامی, بودیسم, هندوئیسم, مک دونالدیسم, موسیقی ایرانی, ارزشهای غربی و شرقی است. قشر تحصیل کرده فرهنگ خود را در مخلوط کن سواد و تحصیلات عالی مخلوط می کند و خواسته یا ناخواسته معجون جدیدی می آفریند. کمتر متعصب است و ارزشهای یک فرهنگ مشخص را کپی نمی کند. مثلا خود را از یوگا کنار نمی کشد چون عاشق فیلمهای هالیوودی است. طرفدار مدل غربی نیست بلکه مدل غربی را از غربال فهم و شعور خود می گذراند. ترک, کرد, فارس، عرب, بلوچ, ترکمن, سنی, بهائی, مسیحی وکلیمی است و بدنبال برابر حقوقی در جامعه است. اتهام غربزدگی انگی است که به آنها نمی چسبد. بهتر است جمهوری اسلامی انگ “التقاط فرهنگی”  را به این گروههای احتماعی بزند.

نتیجه

پس از برشمردن این مشخصه های جامعه ایران و تغییرات ساختاری آن در طی سی سال گذشته, باید به عواقب و نتایج سیاسی این تغییرات ساختاری نیز پرداخت.

همانطور که گفته شد, جامعه جوان ایرانی با تحصیلات عالی پتانسیل خوبی برای پیشرفت جامعه دارد. فرهنگ پلورالیستی (که عمدتا مجازی است), محصول این شرایط  ذکر شده است. ولی شرایط و چهارچوبهای سیستم فعلی که با تغییرات ساختاری نامبرده همگونی و مطابقت ندارد, بصورت اتوماتیک سیستم سیاسی و ایدئولوژیک را رودرروی مردم قرار می گیرد و به عامل انفجار و نارضایتی عمومی در جامعه تبدیل می شود.

بهتر است رهبران جمهوری اسلامی این واقعییت را درک کنند که امروز بحران فراگیر سیستم سیاسی ربطی به جنبش سبز, تقلب در انتخابات ویا تحریکات کشورهای بیگانه ندارد. تغییر ساختارهای اجتماعی و از این طریق تغییر فرهنگی در جامعه ایران علل اصلی اعتراضات عمومی است. یا اگر اشاره ای به کارل مارکس داشته باشیم, روبنای فرهنگ رسمی جامعه با زیربنای اجتماعی و اقتصادی آن همگون نیست.

از این جهت قشر مدرن شهری روزی ردای سبز بر تن می کند و فریاد میزند: “رای من کجاست”, روزی دیگر سرخ جامه تیم فوتبال تراکتورسازی میشود و در پیشواز احمدی نژاد بجای شعارهای رسمی “تیرختور” فریاد میزند. امروز اصلاح طلب طرفدار خاتمی است و فردا با موسوی وکروبی همراه است. خود را ترک میداند و می گوید: “هارای هارای من ترکم”. کرد است و در دنیای مدرن امروزی بدنبال تحقق خواسته های سرکوب شده خود است. بلوچ است و خواستار برابری مذهبی است. عرب و ترکمن است و حاضر به خزیدن زیر شعار همه با هم نیست.

جنبش سبز ممکن است که با سرکوب مواجه شود ولی واقعییات جامعه اثبات میکند که ایران آبستن جنبشهای رنگارنگ ملی, مذهبی, حنسی و … است.

اوختای