Add Durna to your favorites
 
   |  آرشيو   ا   ادبيات  ا  اوشاق  ا  قادين   ا   رئداكتوردان      
 

اقلیتهای ملی و مذهبی ایران و جنبش سبز

10. ژانویه 2010

می گویند یهودیان در هجرت بابل برای اثبات برتری خود به بابلیان دست به اقدامی تاریخی زدند و داستانی ساختند که پس از گذشت سه هزاره هنوز از تاثیر این افسون بر فرهنگهای یهودی, مسیحی و اسلامی کاسته نشده است. این داستان نه تنها معجون و راز بقای یهودیان در بابل گردید و آنها را به قدرت و عظمت فرهنگ خود که بدست خود آنها در بابل ساخته و پرداخته می شد, آگاه ساخت، بلکه به یکی از ارکان اساسی ادیان مونوتئیستی تبدیل گردید.

سخن از واقعیت تاریخی داستانسرائی یهودیان در بابل نیست. سخن از تاریخ و محل پیدایش داستان آفرینش هم نمی رود. آنچه این گفته در بطن خود حامل آنست, قدرت تخیل انسانها و تاثیر محصولات تخیل انسانی  واسطوره ها در تاریخ انسانها است.

داستان آفرینش بعنوان پرداخته ذهنی یهودیان مهاجر (اگر این گفته صحت داشته باشد), تاثیر اساسی در پیدایش فرهنگ قومی و مذهبی یهودیان در هجرت داشته و از آسیمیله (ادغام) شدن آنها در فرهنگ غالب جلوگیری کرده است. آنان در برابر قدرت و عظمت بابل و بابلیان از قدرت خدائی سخن گفتند که در عرض هفت روز جهان وتمامی موجودات زنده را آفریده است. تاریخ اقوام عهد قدیم و دنیای سنتی همواره شاهد اسطوره سازیهائی اینگونه بوده است.

ساختن پلی از بابل عهد عتیق به ایران مدرن و امروزی که شباهت سرنوشت یهودیان مهاجر در بابل و ایرانیان امروزی را در سیستم سیاسی ولایت فقیه نشان دهد, کار آسانی نیست.  ولی نقطه مشترکی بین یهودیان بابل و ایرانیان امروزی وجود دارد. این شباهت در روند ساخته شده داستانی است که همچون داستان آفرینش, ولی در فرمی مدرن, در پی رقم زدن سرنوشت ملتی است که ضرورت ادامه بقا را درک کرده و از نزدیک شدن فروپاشی ارکان هستی خود واهمه دارد. گرچه اسطوره ها در دنیای مدرن جائی ندارند ولی هر جنبشی برای موفقیت و بقای خود نیاز به آفرینش داستان تولد خود دارد.

داستان جنبش سبز, داستان مردمی شهری و مدرن است که از پوسته سنتی و سیاسی – مذهبی جامعه خود بتنگ آمده و در صدد جبران خطائی تاریخی هستند که با انقلاب بهمن 57 آغاز، و در نهایت خود به سیستمی سیاسی به نام ولایت فقیه فراروییده است. این سیستم با حذف فیزیکی تمامی رقیبان سیاسی خود بر مسند قدرت نشست و اکنون در پی آنست که با حذف فیزیکی رقیبان داخل سیستم, به حکومتی دینی با مشخصه های نظامی تبدیل گردد.

جنبش سبز نشان دهنده تلاشهای بخشی از ایرانیان داخل سیستم است که آرام آرام و در یک پروسه طولانی به عمق فاجعه در سی سال اخیر پی برده اند و از ترس فاجعه بزرگتر, خواهان پایان دادن به روندی هستند که در نهایت خود, خسارات سنگینی را به زندگی همه ایرانیها, به ساختار فرهنگی و اجتماعی آنها، و سرانجام به زندگی مسالمت آمیز اقلیتهای ملی و مذهبی (که مجموعا اکثریت جامعه را تشکیل می دهند) خواهد زد.

داستان سبز متاسفانه داستانی برای همه ایرانیان نیست. این داستان پردازی در پی ادغام همه ایرانیان و اقلیتهای ملی و مذهبی آن نیست. علت این مسئله در این واقعییت نهفته است که رهبران جنبش سبز هنوز از پیشینه وابستگی خود به سیستم ولایت فقیه و  پیشداوریهای خود در مورد جامعه ایرانی رنج می برند. اینکه جنبش سبز هنوز نتوانسته است به جنبش همه ایرانیان برای آزادی و عدالت تبدیل گردد و داستان مدرن مردمی را بسازد که کثرت ملی, مذهبی خود را درک کرده و در پی برچیدن تمامی بی عدالتیهای موجود در سیستم سنتگرا و مرکزگرای ولایت فقیه باشد, ریشه در ضعف تاریخی اقلیتهای ملی و مذهبی ایران دارد. تا زمانیکه اقلیتهای ملی و مذهبی ایران به قدرت خود در تاثیر به تحولات اجتماعی و سیاسی ایران پی نبرده اند, جائی در داستان پردازی سبز نخواهند داشت.

رهبران جنش سبز و یا بخشی از هواداران ایرانی آن در غرب نیاز ایران را در حفظ تمامیت ارضی ایران می بینند, بی آنکه سخنی از حقوق ملیتهای ساکن ایران و اقلیتهای مذهبی بر لب آورند. آزادی و حکومت جدیدی می خواهند تا تمامیت ارضی ایران را حفظ کنند. ولی این رهبران فراموش می کنند که ولایت فقیه تا به حال به بهترین وجهی این نیاز جامعه ایران را برآورده می کند و برای اینکار نیازی به حکومت جدیدی نیست. بهای حفظ تمامیت ارضی ایران با اختناق و دیکتاتوری ولایت فقیه پرداخته می شود.

ولی مشکل جامعه ایران در وهله اول, مشکل حفظ تمامیت ارضی ایران نیست. شاید این شعار ترس رهبران جنبش را از اتهامات دولت کنونی نسبت به عدم توانائی اپوزیسیون در اداره جامعه و وابستگی آن به قدرتهای خارجی نشان می دهد. شاید رهبران جنبش سبز معتقد به رعایت احتیاط در مطالبات خود در چهارچوب جنبش سبز باشند.  ولی پافشاری بر شعار تمامیت ارضی بدون دفاع آشکار و بی باکانه از حقوق ملیتهای ایرانی و اقلیتهای مذهبی سرانجام خوبی برای جنبش سبز و کشور فعلی ایران بوجود نخواهد آورد, چرا که این سیاست باعث انفعال بخشهای عظیمی از مردم ایران شده و در آینده نیز خواهد شد.

اقلیتهای ملی و مذهبی پس از تجربه حکومت سلطنتی و در دوران سیستم ولایت فقیه با شعارها و منش رهبران سیاسی کشور خود آشنا شده اند و از نییات رهبران سیاسی بخوبی آگاهند. رشد تعلیم و تربیت, وگسترش ارتبا طات از طریق رسانه های مدرن, چشم و گوش آنها را برای تشخیص بازیهای سیاسی باز کرده است. آنان حاضر به شرکت در ماجراجوئی های سیاسی بدون چشم انداز روشنی برای بدست آوردن حقوق خود نیستند.

گلایه روشنفکران ایرانی از عدم شرکت فعالانه ترکان ایران و دیگر اقلیتهای ملی و مذهبی در جنبش سبز بجا نیست. اقلیتهای ایرانی بیشتر از ساکنان شهرهای مرکزی ایران مورد اذیت و آزار سیستم ولایت فقیه هستند. در حالیکه جنبش ملی و حرکات عدالت خواهانه آنها سرکوب، ومذهبشان بعنوان پدیده ای استکباری جلوه داده می شود, کسی از حقوق آنان سخنی به میان نمی آورد. فراموش نکنیم که جنبش خرداد 86 آذربایجانیها با سکوت مطلق بسیاری از مرکز نشینان روبرو گردید. اعدام جوانان کرد, سرکوب بلوچهای ایرانی و اعدام رهبران مذهبیشان و بی اعتنائی به حقوق عربهای ایرانی انعکاسی در مطبوعات فارسی زبانان و هواداران جنبش سبز پیدا نمی کند. در حالیکه بهائیان ایرانی به عنوان عاملان “فتنه عاشورا” معرفی می گردند و همه می دانیم که خطر اعدام آنان را بیشتر از هر کسی و گروهی تهدید می کند , از رهبران جنبش سبز بیانیه ای در این مورد صادر نمی گردد.

اگر داستان سبز داستانی برای فارس زبانان شیعه ایرانی است, باید آگاه باشیم که ترک, بلوچ, کرد، عرب و ترکمن از طرفی و بهائی, سنی, یهودی و مسیحی از طرفی دیگر برای استمرار وجود خود در ایران, داستان آفرینش مخصوص خودرا خواهند سرود. این اقلیتها دیری است نوشتن داستان سبز خود را آغاز کرده اند.

اوختای