Add Durna to your favorites
 
   |  آرشيو   ا   ادبيات  ا  اوشاق  ا  قادين   ا   رئداكتوردان      
 

کنفرانس دیالوگ آذربایجان و مشکلات پیشاروی

 

احد واحدی

 

 

در روزهای ۱۲ و ۱۳ ژوئن[۱] در شهر بروکسل «کنفرانس دیالوگ آذربایجان» برگزار شد؛ این کنفرانس که ادامه کنفرانس آمستردام در سال گذشته بود، بر اساس مصوبه های آن، قرار بود یک سقف برای دیالوگ، اتحاد عمل و همکاریهای بیشتر در بین گروههای مختلف آذربایجانی ایجاد کند؛

حضور چند ساعته ما و اتفاقات بعدی نشان داد که کنفرانس مزبور به هدف اولیه خود نائل نشد! نه تنها کنفرانس نتوانست زمینه اتحاد عمل برای گروههای مختلف را فراهم آورد، بلکه تا حدی به این اختلافات دامن هم زد! کنفرانس حتی نتوانست یک تشکیلاتِ جدیدِ با هویت بوجود آورد! تشکیلاتِ جدیدی که با نام «جبهه آزادی بخش ملی آذربایجان جنوبی» یا اختصاراً «گاماج» توسط کنفرانس مزبور ایجاد شد، بیشتر تشکلی است با هویت التقاتی که معلوم نیست برنامه کاری آن چی هست؟

بخشی از سازمان دهندگان کنفرانس بروکسل و در واقع یک طرف اصلی دعوا (فدرال ـ دموکرات ها) در میانه کار، معلوم نشد، بخاطر چه چیزی اجلاس را ترک کردند؛ بخشی که ماندند [چه افراطی، چه غیر افراطی] اصلاً یکدست نبودند؛ مثلاً برخی افراطیون از روند حرکت و نتیجه حاصله از کنفرانس حمایت می کردند، ضمن آنکه عده ای از آنها در جبهه مخالف قرار داشتند!

بهر صورت کنفرانسی که استراتژی خود را دیالوگ قرار داده بود؛ تکه ـ پارچه شد و از دیالوگ و ایجاد سقف برای اتحاد عمل، جز یک تاکتیک تبلیغاتی چیزی باقی نماند! هیئت مدیره منتخب حتی نتوانست گزارش درست و حسابی از جریان کار کنفرانس و تصمیمات آن ارائه دهد!

اکنون سه هفته از برگزاری کنفرانس فوق میگذرد، در این فاصله زمانی نسبتا” طولانی، اطلاعیه ای توسط مسئول گاماج منتشر شده که در آن تنها به برگزاری کنفرانس و انتخاب ۱۱ تن بعنوان اعضاء هیئت مدیره اشاره شده است؛ همچنین طی دو برنامه جریان برگزاری کنفرانس در روزهای شنبه و یکشنبه، ۱۹ و ۲۰ ژوئن از تلویزیون گوناذ پخش شده است! و یک برنامه پالتاکی جمعه ۲۵ ژوئن توسط دست اندرکاران و منتخبین کنفرانس برگزار شده است! اینجا و آنجا نیز اطلاعیه هایی مبنی بر پشتیبانی و یا افشای کنفرانس فوق الذکر از طرف گروههای مختلف منتشر شده است! جای بسیار تعجب است که تشکل فدرال ـ دموکرات که با تمامی نیرو و برای تسخیر کامل کنفرانس در آن شرکت کرده بود، حتی در نشریات خود کوچکترین اشاره ای به برگزاری، چگونگی برگزاری، نتایج حاصله و تصمیمات آن نکرده و حتی از چگونگی شرکت خود در کنفرانس مزبور و علت ترک آن در دومین روز سخنی بمیان نیاورده اند! افزون بر این جریانهایی هم که اطلاعیه داده اند، کوچکترین اشاره ای به نحوه برگزاری این کنفرانس و نتایج حاصله از آن نکرده اند؛ و بعضا” تنها به خبر برگزاری آن بسنده کرده اند!

به کنفرانس فوق، بعنوان دستور کار، طرحی آورده شده بود بنام «لایحه عمومی» که در واقع «طرح پیشنهادی برای اساسنامه» بود. این طرح به ادعای سخنرانان، حاصل ۱۸ ـ ۱۷ جلسه پالتاکی بود که هیئت مدیره منتخب کنفرانس آمستردام آنها را سازماندهی کرده بود! اعضای تشکل فدرال ـ دموکرات که خود جزء آورندگان آن بودند، یک شب زودتر به کنفرانس آمده بودند، تا با حذف همان طرح، طرح جدیدی برای کنفرانس فردا ارائه دهند، بدون کوچکترین توضیح برای اجلاس که اختلافشان واقعاً در کجا قرار دارد؟ علیرغم اعتراض بخش بزرگی از شرکت کنندگان مبنی بر اینکه چنین طرح هایٍ وقت گیری باید بموقع و مدتی قبل از برگزاری کنفرانس در معرض دید، قضاوت و بحث همگان قرار گیرد، بیشترین وقت کنفرانس در بحث بر سر طرحٍ خلق الساعهء فوق تلف شد!

کسانیکه از چگونگی تصویب اسناد در پلنومها و یا سایر ارگانهای مرکزی سازمانها و احزاب گوناگون اطلاع دارند، بخوبی میدانند که در پس هر طرح، پیشنهاد، ماده و حتی پاراگرافی چه سیاستها و انگیزه های متفاوتی خوابیده است. در پس طرح پیشنهادی وقت گیر فوق الذکر هم، بیش از هر چیز، خیز برای تصاحب تمامی کنفرانس مزبور و تبدیل آن به یکی از بازوهای تشکیلاتی «فدرال ـ دموکرات» قرار داشت! از طرف دیگر مقاومت در برابر این تفکر و خنثی کردن این سیاست وظیفه ای بود که طرف مقابل به عهده گرفته بود!

طرفداران استقلال با وجود اینکه بخشاً کنفرانس را تحریم کرده بودند، ولی نیروهای موجود آنها سعی در پیشبرد سیاست همیشگی و کوبیدن مهر خود بر کنفرانس را داشتند!

ما که ساده لوحانه و با نیتِ کمک به برپایی سقفی که بتواند فضای جدیدی را در مناسبات میان نحله های فکری و گروههای متفاوت موجود در جنبش ملی ـ دموکراتیک آذربایجان ایجاد کند، به کنفرانس مزبور رفته بودیم، تنها توانستیم بزور یک نصف روز شاهد افاضات و خصوصاَ بحثهای خارج از دستور آقایان باشیم و در استراحت نهار برگشتیم به آلمان!! و هیئت رئیسه بعدترها متوجه عدم حضور ما در کنفرانس گردید. حقیقتش ما نمی توانستیم در آنجا شاهد سخنان چند نفری باشیم که علیرغم ادعایشان که گوش فلک را کر کرده بود، قادر به درک آن نبودند که در مقدمهء اساسنامه، شمه ای از محتویات مرامنامه می آید یا نه؟!

کنفرانس بروکسل برخلاف کنفرانس آمستردام در پی ایجاد یک فضای اعتماد برانگیز و جوِّ ِدوستی بین نحله های فکری گوناگون نبود، بلکه برعکس، اعتماد ایجاد شده از طرف کنفرانس آمستردام را نیز مختل کرد؛ [فقط مقایسه شرکت ۶۰ ـ ۵۰ نفر در بروکسل در برابر ۳۰۰ نفر در آمستردام گویای درستی این ادعاست!!] اصلاً از این هم فراتر، بین نیروهای فعال در آمستردام که در آنجا یکدست عمل کرده بودند در این کنفراس مشکل پایه ای وجود داشت و یکی میخواست آن دیگری را حذف کند! در اصل دعوا برسر انحصار قدرت، دعوا بر سر صندلی بود. اگر بگوییم که آدرس را عوضی رفته بودیم، پر بی راه نگفته ایم! وقتی ما اوضاع را اینجوری دیدیم بقول معروف عطای کنفرانس را به لقایش بخشیدیم و آمدیم بیرون! کنفرانس هم در غیاب ما به کار خود ادامه داده و بالاخره گربه را دم حجله کشت و نگذاشت امیدِ برخی از نیروهای صادق جنبش به بار نشیند و آخرالامر دکان جدیدی بنام «گاماج» افتتاح کرد! ظاهراً مشکل جنبش ملی آذربایجان و یا حرکت ملی مردم آذربایجان، فقدان این مغازه جدید بود! حال آنکه امروز هر چقدر دلتان بخواهد چنین دکانهای چند نبشه ای را به شکل انجمن، حزب، جبهه، سازمان، کانون و… در اقصاء نقاط جهان می توان پیدا کرد، که در خیلی موارد همدیگر را حتی بعنوان یک آذربایجانی دلسوز، قبول ندارند!

من خود با چند انگیزه در کنفرانس مزبور شرکت کرده بودم و همانجور که در مقالهء «وظایف خطیر” کنفرانس دیالوگ ” بروکسل! [۲] نوشته بودم، امید به ایجاد سقف دربرگیرندهء تمامی فعالین، انگیزه اصلی شرکت من در کنفرانس فوق بود و می خواستم در قسمت پیشنهادات، پیشنهاد کنم که « ایجاد سقف برای نحله های فکری گوناگون بمثابه استقبال از یک همکاری و اتحاد عمل بسیار موثر با همدیگر و داشتن تولرانس لازم در قبال همدیگر را باید به فالٍ نیک گرفت و در پی انتشار یک نشریه تئوریک یا یک گاهنامه که مسائل اساسی جنبش ملی ـ دموکراتیک آذربایجان را به بحث و کنکاش مداوم بگذارد، باشیم!» بعد از دیدن وضعیت کنفرانس بقول معروف ماستها را کیسه کرده و آمدیم بیرون، چرا که دیدیم که از این امامزاده معجزه ای سر نخواند زد! تا زمانیکه کار بدست آدمهای خود محور بین، انحصار طلب، بی تولرانس و از همه بدتر ناآگاه قرار دارد، محور امور بدین شکل خواهد چرخید و امیدی بدان نیست. کسانیکه در پی باز کردن مغازه جدید و یا تصاحب و مصادرهء یک امید، یک آرزو، تمام همّ و غمّ خود را بکار می برند، هر اسمی روی خود بگذارند، نمی توانند اعتماد مردم و فعالین حرکت حق طلبانه مردم آذربایجان را به خود جلب کنند! کسانیکه یاد گرفته اند که بیش از دشمنان، بر علیه دوستان و هم مسلکان خود سیاست فریب و نیرنگ را اعمال و نسبت به دلسوزان واقعی جنبش، بخاطر اختلاف در عقیده و بینش افترا ببندند و بی اعتمادی ایجاد کنند، هر عنوانی بخود بدهند، نمی توانند آدمهای قابل اعتماد برای فعالین واقعی جنبش مردم آذربایجان باشند!

اکنون یک تشکیلات جدید بنام «گاماج» به تشکل های موجود آذربایجانی اضافه شده است. مبارک باشد!! ببینیم این تشکیلات جدید، چه دسته گلی بر سر مردم آذربایجان خواهد زد!؟ مردمی که در حسرت خواندن و نوشتن بزبان شیرین مادری بسر می برند؛ مردمی که عالیترین موقعیت های اجتماعی، اقتصادی ، علمی و سیاسی را در تمامی ایران صاحب هستند ولی هنوز یک مدرسه بزبان مادری ندارند؛ یک رادیو، یک تلویزیون، نشریه رسمی و سراسری بزبان مادری ندارند! و بر بستر این اغتشاش فکری، شووینیسم حاکم اسب خود را چهار نعل بسوی آسیمیلاسیون مردم ما و به کرسی نشاندن سیاست های حقیرانهء خود می تازد! آیا انصاف است در شرایطی چنین حساس، یک تشکیلاتی که می تواند در خیلی مسائل کارگشایی کند، تمام همّ خود را صرف بکارگیری و اشاعه یک اندیشه و یک استرتژی بکند!؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که، جنبش ملی ـ دموکراتیک آذربایجان مثل تمامی ملیتهای دیگر تشکیلات سراسری خود را داشته باشد و مبارزات مردم را حول چند خواست عمومی و همگانی، از آن ستاد هدایت کند و تمام بحث روی استرتژی های بلند مدت خود به آینده محول کند!؟ روی چه اصلی ما باید دعواهای ۵ سال، ۱۰ سال یا ۱۰۰ سال بعد خود را همین امروز انجام بدهیم!؟

ضمن آرزوی تلاش بیش و موفقیت بیشتر، برای تشکیلات جدید در راستای احقاق حقوق دموکراتیک مردم آذربایجان، مجددا” تأکید می کنم که، تشکیلات جدید هر چی باشد نباید خودش را در اختیار یک طرز تفکر، یک استراتژی قرار بدهد، مهم نیست که این طرز تفکر مربوط به کی باشد؛ مهم پرنسیب کار است! من هنوز روی ضرورت ایجاد یک سقف برای نحله های فکری مختلف اصرار دارم و امیدوارم تشکیلات جدید ضمن تعهد به بیانیهء ۱۲ ماده ای کنفرانس آمستردام ، تشکیلات جدید را در چهاچوب همان مصوبات و بخاطر دیالوگ بین گروههای مختلف سیاسی آذربایجانی سازماندهی کند! بگذارید حاملین استراتژی های متفاوت وابسته به جنبش ملی ـ دموکراتیک آذربایچان این امکان را داشته باشند تا سالی یکبار و یا هر از چندی بتوانند دور هم جمع شده و به مسائل فی ما بین بپردازند!

***

جا دارد، در اینجا مجدداً متذکر شوم که جنبش ملی ـ دموکراتیک مردم آذربایجان یک جنبش سراسری است که بسی فراتر از استانهای آذربایجان می رود؛ این جنبش زمانی می تواند موفق شود که تمام فراز ـ فرودها و ریزه کاری های جنبش های دموکراتیک سراسری ایران را مد نظر قرار داده و ضمن حرکت در راستای خواسته های مشترک، در ارتقاء جنبش مردم آذربایجان بکوشد و بتواند خواسته های حق طلبانه خود را به دیگر حرکتهای موازی تفهیم کرده و آنها را در اجرای این خواسته ها ترغیب کند. همکاری کردن با یک حرکت میلیونی در راستای خواسته های مشترک ، مساویِ به قربانگاه بردن یک جنبش میلیونی دیگر نمی باشد! و اعتقاد ندارم که اثبات یکی، نفی دیگری را بدنبال دارد! چرا که این جنبش ها، حرکتهای موازی هم و در راستای دموکراتیزه کردن جامعه ما هستند. بنظر من جنبش اعتراضی سراسریِ یکسال گذشته، برای ما امکان نامحدودی را فراهم آورده بود که، ضمن پافشاری برخود ویژه گی های جنبش ملی آذربایجان، با طرح خواسته های ملی ـ دموکراتیک خود، محتوای جدیدی به اصلاحات در جامعهء آذربایجان و دیگر مناطق غیر فارسی زبان بدهیم؛ و درعین حال مردم دیگر نقاط ایران را به حمایت از خواستهای برحق خود، ترغیب کنیم مایی که بعد از جنبش اعتراضی اولِ خرداد ماه ۸۵، بدرستی در مقابل رژیم سرکوبگر اسلامی تنها مانده بودیم، مایی که در فاصله خرداد ۸۵ تا خرداد ۸۸ به تنهایی با مظاهر شوونیسم و استبداد مبارزه می کردیم و در این راه ضمن دستگیریها و قربانی های زیاد، نگذاشته بودیم پرچم مبارزه برای احقاق حقوق ملی ـ دموکراتیک خود، بر زمین بیفتد، غیر منصفانه بود که با بوجود آمدن فضای اعتراضی برعلیه کودتای انتخاباتی در خرداد ماه ۸۸، دست روی دست بگذاریم و بگوییم: این جنبش مربوط به ما نیست! لازم به تأکید مجدد نیست که، از قضا بهترین زمان بود که خواسته های برحق مردم آذربایجان در عرصهء سیاست، اقتصاد، فرهنگ و زبان ملی به آحاد ۸۰ میلیونی مردم ایران تفهیم شده و این جنبش مطلقاً برگشت ناپذیر شود، نه اینکه با کنار کشیدن خود و حذف صورت مسئله، امکان پیروزی ساده [هرچند کوتاه مدت] برای فاشیسم و شوونیسم خامنه ای ـ احمدی نژاد فراهم شود! جا دارد فعالین جنبش ملی ـ دموکراتیک آذربایجان با بررسی نقادانه سیاست فوق، بدور از حب و بغض های مرسوم، راه را برای لغزشهای بعدی مسدود کند. لازم به گفتن نیست که یک حرکت دموکراتیک بوسیله نقد بی وقفه وبی رحمانه خود، امکان بقاء و گسترش خود را پیدا می کند!

کولن تیر ماه ۸۹

 
ـــــــــــــــــــــــــ

[۱] ـ روز ۱۲ ژوئن مصادف است با ۲۲ خرداد؛ نمی دانم از روی اتفاق و یا تعمد برگزارکنندگان کنفرانس بروکسل روزی را برای برگزاری این اجلاس انتخاب کرده بودند که درست یکسال قبل، یکی از بزرگترین حماسه های ۳۰ سال اخیر در آن اتفاق افتاده بود! ۲۲ خرداد روزی بود که مردم به جان رسیده از ستم حکام اسلامی و در پی تقلب انتخاباتی باند خامنه ای ـ احمدی نژاد، جان برکف به تظاهرات خیابانی روی آوردند! و این تظاهرات ماههای مدیدی روزگار حکومت اسلامی را سیاه کرد! جالب اینکه اجلاس بروکسل حتی کوچکترین اشاره ای به این حادثه مهم نکرد و شرکت کنندگان در آن، اعم از طرفداران استقلال و یا مدعیان فدرالیسم، هیچ واکنش مشخصی در قبال حوادث منتج از آن روز انجام ندادند!

[۲] ـ وظایف خطیر” کنفرانس دیالوگ ” بروکسل در لینکهای زیر قابل دسترسی است:

 

 

 



 

 


دورنا بو یازینی بیر دیالوق باشلانجیسی اولاراق سایتا قویور.  بو حاقدا یازیلارینیزی دورنایا گوندئرین