Add Durna to your favorites
 
   |  آرشيو   ا   ادبيات  ا  اوشاق  ا  قادين   ا   رئداكتوردان      
 

ملت سازی چپ و پریشان گویی های داریوش همایون

دکتر محمدحسین یحیایی

 

 در پی انقلاب ۱٣۵۷ و سرنگونی نظام دیکتاتوری شاه، دولتمردان و سران نظامی وابسته به رژیم شاهنشاهی سرنوشت پیچیده و گاهی تأسف باری پیدا کردند. برخی با آگاهی از آینده، ماه ها پیش از انقلاب با کوله باری از دلار های نفتی به بهانه های گوناگون به خارج از ایران رفتند و برخی دیگر فریب سخنان خمینی و رحمت و رأفت اسلامی را خوردند که متأسفانه جان باختند. در این میان برخی هم نخست گرفتار دوران گذار بختیار و دولت موقت شده با مشاهده کشتار بی رحمانه سران نظامی شاه به دست حاکمان شرع از فرصت بدست آمده استفاده کرده از راه های گوناگون خود را به بیرون از مرزها رساندند. در خارج از کشور هر کدام از این دولتمردان سرنوشت جداگانه ای پیدا کردند. آنهایی که با پول آمده بودند و روابط خود را از پیش داشتند به ثروت اندوزی پرداختند و زندگی مرفه خود را با تغییر جغرافیا پیش بردند. برخی هم با خیال گذشته و در آرزوی برگشت به دوران گذشته به زندگی خود ادامه دادند. در این میان برخی هم به نقد گذشته پرداختند. با نوشتن خاطره، سرگذشت و تاریخ دوران گذشته به تطهیر و پاکدامنی خود پرداختند. اغلب آنان که دلباخته رژیم پیشین بودند، انقلاب را دسیسه خارجی ها برای پیشگیری از رشد اقتصادی و اجتماعی کشور خواندند، و هرگز علت واقعی انقلاب و خواست مردم را بر زبان نیآوردند. یکی از مردان شاه که خود را دلداده نظام مشروطه می داند و در این مدت طولانی قلم را از دست و میکروقون را از پیش رو دور نکرده، داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی دوران شاهنشاهی است. ایشان پر تلاش و پر شتاب در نوشتن و سخن گفتن است. هرچند نشانه های نویی در گفتار، نوشتار و کردار ایشان به چشم نمی خورد. در گفتار و نوشتار خود، اغلب در پشت واژه های ملی گرایی، دمکراسی و حقوق شهروندی پنهان می شود تا کینه، نفرت و اتهامات دوران جوانی و وزارتش را در رابطه با نیرو های چپ بر زبان آورد. به نظر می رسد این کینه همانی است که با شیر درون شده و با جان بدر می شود. زیرا به نوعی از دمکراسی باور دارد که در آن یک زبان، یک ملت، یک روش، یک فرهنگ همراه با یک پیشوا بنام شاه و یا ولی فقیه وجود دارد و یک حزب فراگیر هم جامعه را اداره می کند.
داریوش همایون در راستای جاه طلبی های خود در نوجوانی به سیاست پیوسته، در احزاب راست افراطی پرورش یافته، به شدت ضد چپ و منکر گوناگونی های ملی و زبانی در گستره وسیع و پهناور ایران است. ایشان در رابطه با فعالیت های سیاسی خود می نویسد. ً ما از ستایندگان پرشور رضا شاه بودیم، دمکراسی را تجملی بیش نمی شمردیم و کمونیسم را برای ایران مرگبار می دانستیم، اعتقادی که گذشت زمان آن را شدت بخشید... پس از تشکیل حزب سومکا (حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران) بدان پیوستیم که سازمانی کوچک ولی بسیار پر تحرک و رزمجو بود و تقلیدی تمام عیار از حزب نازی آلمان (داریوش همایون، گذار از تاریخ، ص ٣۱) این گروه های شبه فاشیست و خشونت طلب با اندیشه ورزان آزادی خواه، بویژه چپگرا برخورد خصمانه می کردند و با پوشیدن یونیفورم سیاه و بازوبند صلیب شکسته با الگو برداری از هم کیشان خود در آلمان به گردهم آیی های کارگری حمله می کردند. با بمب های دست ساز به دفاتر حزب توده ایران و خانه های مسکونی افراد حزبی حمله ور شده خشونت را درجامعه گسترش می دادند. همایون خاطرات خود را در کتابی به نام ً من و روزگارم ً که یادآور دست نوشته های پیشوا در آلمان نازی به نام ً نبرد من ً است ، انتشار داده و در آن به مطالب مهمی در رابطه با خود و اندیشه هایش پرداخته است. در کتاب بلندپروازی ها و جاه طلبی های خود را به نمایش گذارده از گذشته خود همراه با ناخشنودی احساس رضایت می کند. زندگی را مانند بازی قمار می بیند که برد و باخت دارد. به خشونت سیاسی باور دارد و تجربه آن را از کودکی و نوجوانی به یاد دارد و در این راستا می گوید. ً کشور ما باید پر از خنجرهای تیز و حیوانات درنده شود، بکشد و کشته شودً . نفرت در روح و روانش به قدری لانه کرده که از خانواده نفرت دارد و آن را بر زبان می آورد و در جایی می گوید. ً یک دنیا نفرت در درونم پر شده، اگر می توانستم به جنگ دنیا می رفتم. (داریوش همایون، من و روزگارم، در گفتگو با بهمن امیر حسینی، نشر تلاش، هامبورگ ۱٣٨۷). این ذهنیت همزمان خود را دمکرات و طرفدار حقوق بشر می خواند! و در تلاش است بعنوان فعال سیاسی و اجتماعی به جنبش سبز که به شدت خشونت گریز است رهنمود دهد و متذکر شود که با واحدهای ملی در راستای دمکراسی و گسترش آن در جامعه استبداد زده و گرفتار آمده در دست شیخ و شاه همکاری نکند.
داریوش همایون هنوز به نظام تک حزبی و تک صدایی با نام حزب اله و یا رستاخیز باور دارد. در حزب رستاخیر به مقام مهمی دست یافته بود و در دولت جمشید آموزگار هم به وزارت اطلاعات و جهانگردی رسید که چشم و گوش نظام باشد. به نظر می رسد که هنوز هم خود را وزیر اطلاعات می داند و در رابطه با فعالیت واحدهای ملی و اقوام ایرانی گزارش می دهد. در سایت تلاش در جواب پرسشگری که می پرسد، نظر شما در باره ی برخی تحلیل ها مبنی بر عدم حمایت گسترده سایر شهرها و مناطق کشور از جنبش سیز و در نتیجه محدود ماندن جنبش و دست بازتر رژیم در سرکوب آن، جواب هایی می دهد که به راستی حیرت انگیز است. نخست ساز گذشته را کوک می کند و به انکار واحد های ملی می پردازد، سپس این واحدها و اقوام را ساخته و پرداخته نیروهای چپ می پندارد و هشدار می دهد که آنها در آرزوی جدایی از ایران و ایرانی هستند. در ادامه به جنبش سبز می گوید، شما نیازی به یاری این واحدها (سازمان ها) ندارید، زیرا خواست آنان در نوشته های ملت سازان که همان احساس بیگانگی است دیده می شود. براستی همه مردان شاه و رژیم استبدادی گذشته اینگونه بودند؟ ملت را نیروهای سیاسی می سازند؟ آیا جامعه شناس ها و پژوهشگران علوم اجتماعی به این گفتار سخیف و بی پایه نمی خندند؟ این طرز تفکر شخصی است که سال ها در مطبوعات قلم زده و بر کرسی وزارت نشسته است! با گذشت بیش از سی سال در مهاجرت و زندگی در اروپا هیچگونه تغییری در اندیشه های استبداد زده ایشان مشاهده نمی شود.
دشمنی این به اصطلاح روشنفکر و متفکر سیاسی با واحدهای ملی به قدری عمیق است که در بخشی از گفتار خود از کشتار بی رحمانه رژیم جمهوری اسلامی در استان های مرزی حمایت می کند و بار این جنایات هولناک را بر دوش واحدهای ملی و به گفته ایشان سازمان های قومی می گذارد و ادامه می دهد. ًگرایش چپ از آغاز در موضوع یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران به طرف عوضی تاریخ غلتید... در این سی ساله نیز راه آمدن با سازمان های قومی به رغم هر انحراف ارتجاعی یا ضدملی از سوی آنها سیاست کلی چپگرایان بوده است.ً این دانشمند بی دانش، این سیاست مدار بی سیاست و این وزیر اطلاعات بدون وزارت خانه حکم صادر می کند که چگونه نیروهای چپ با حساب های غلط ملت سازی می کنند تا ایران را تجزیه کنند. هیستری ضدچپ به قدری در ایشان پیشرفت کرده است که درمان پذیر نیست هر چند گفتار بی پایه ایشان تأثیری در آینده سیاسی ایران نخواهد گذاشت و نیروهای چپ به واقعیت های تاریخی ایران آشنایی دارند. از آن رو سال ها پیش بویژه در پی جنبش مردمی آذربایجان و کردستان به این نتیجه رسیدند که در ایران واحدهای ملی و قومی گوناگونی زندگی می کنند که ویژه گی های ملی و قومی خود را دارند، با شناخت آن می توان انگیزه های مشارکت و همکاری را در راه رشد اقتصادی و اجتماعی و مبارزه با استبداد سیاسی گسترش داد. برخی از احزاب سیاسی چپ این واقعیت اجتماعی را حتی در برنامه سیاسی خود گنجانده اند. در این راستا در برنامه حزب توده ایران آمده است. حزب توده ایران طرفدار اتحاد خلق های ایران بر اساس موافقت داوطلبانه آنهاست و معتقد است که برای ایجاد یک اتحاد واقعی و معنوی بین خلق های ایران بر اساس برابری و دوستی باید ستم ملی ریشه کن شود. بنابرین معتقد است که حکومت دمکراتیک در مورد حل مسئله ملی عمل خود را بر مبنای زیرین قرار دهد.
۱/ تأمین حق کامل خلق های ساکن ایران در تعیین سرنوشت خویش
۲/ شناسایی حق اقلیت های ملی ساکن ایران در برخوردار شدن از کلیه حقوق اجتماعی، فرهنگی و ملی خود (ح ت ا، اسناد و دیدگاه ها، ص ۴۱۹)
در سال های اخیر فعالیت گسترده ای در جهان برای شناخت حقوق اقلیت های قومی و ملی آغاز شده و از سوی نهادهای بین المللی پشتیبانی می شوند. منشور سازمان ملل، حقوق بشر، کنوانسیون های جهانی این حقوق را به رسمیت شناخته و دولت ها را موظف به اجرای آن نموده اند. ایران از جمله کشورهایی است که در آن واحدهای گوناگون ملی و قومی سال ها است در کنار هم زندگی می کنند، با هزاران رشته پیدا و ناپیدا به هم گره خورده اند، سال های طولانی هم سرنوشت بوده گرفتار ظلم و ستم استبداد بودند و حالا هم گرفتار رژیم جهل و خرافات و تاریک اندیشی شده اند. در شرایط امروز مهمترین گسل اجتماعی و سیاسی در ایران، حق و حقوق واحدهای ملی است، برای رسیدن به آزادی و دمکراسی در ایران همکاری این واحدها ضروری، الزامی و اجتناب ناپذیر است. تمرکز و تجمع قدرت سیاسی و اقتصادی در یک مرکز با هر نامی تا به امروز به استبداد انجامیده است با پرهیز از آن و تقسیم قدرت و نظارت بر عملکرد آن می توان به دروازه دمکراسی پا نهاد...

دکتر محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.com